ماجراهای چند روز گذشته

یادتون که گفتم سرما خورده بودم و خوب شدم سه شنبه صبح از خواب بیدار شدمخمیازه دیدم اتاق دور سرم می چرخه و اصلا راضی نمیشه وایستهتعجب در نتیجه شومری رو از خواب بیدار کردم شومری اولش فکر نمیکرد قضیه خیلی جدیه ، بعد دید نه من دارم دیگه گریه می کنمگریه ، بچگی خودش هول کردناراحت رفت عسل آورد چای شیرین آورد که اگر فشارم افتاده بیاد بالا که نشد بعد زنگ زدیم به مامانمبه من زنگ بزن ساعت 7 صبح ، مامانم بنده خدا پاشد اومد خونه ما ، کلی به من چیزی دادن خوردم ظااهرا خوب شدم منم خوشحال و خندان که خوبم لبخنددوباره نزدیک ساعت 11 گفتم ضعف کردم و دوباره سرم گیج رفتتعجب در نتیجه  پاشدیم رفتیم دکتر و یه سرم نوش جان کردیم تا سرحال شدیم ناراحتو البته بگم دکتر سه تا آمپول تقویتی داده که بزنم که چون من آمپول دوست ندارم نمیدونم چی کنم سوالبرخلاف نظر شومری من چهارشنبه رفتم سرکار البته خیلی حالم مساعد نبود چون مدام ضعف میکردمناراحت ولی رفتیم دیگه .و اما بگم از امروز که روز واقعا قشنگی شومریقلب برام درست کرد من و شومری صبح از لالا پاشدیم با هم از خونه در اومدیم سوار اتوبوس شدیم شومری زودتر از من پیاده شدناراحت. رفت که آزمایش بده منم دوتا ایستگاه بعد پیاده شدم وقتی شومری پیاده شد دلم براش تنگ شد می خواستم زنگ بزنمبه من زنگ بزن بگم دلم برات تنگ شد که خود شومری زنگ زد و گفت دلم برات تنگ شده قلب (عشقولیم دیگه) . (روزایی که شومری خونه باشه واقعا برای من سر کار رفتن خیلی سخت دوست دارم کنارش باشم ) بعد از کار اومدم خونه لباس عوض کردم و با شومری رفتیم رستوران و من کلی غذا سفارش دادم وکلی خوردم دیگه داشتم میترکیدم خیلی خوردم سبزتو رستوران به بچه ها بادکنک می دادن خیلی خوشگل بودن منم دلم خواست زبانبعد از اینکه حساب کردیم (شومری کلی تو خرج افتاد )من به آقا گفتم میشه به منم بادکنک بدید آخه خیلی بامزه بود. اونا هم به من یه بادکنک خوشگل دادن بغل،  .بعد ناهار اومدیم خونه البته من و شومری به خونمون می گیم آشیان بغل من لالا کردم تا ساعت 6 بعد لالا دوباره با شومری رفتیم بیرون و برای نی نی داداش شومری که دوشنبه قراره دنیا بیاد عروسک خریدیم منم دو تا برای خودم برداشتم خیلی عروسکام خوشگلن .سه تا هم برای نی نی خریدیم بعدشم رفتیم خونه مامانم ،چون تولد داداشی بود  رفتیم اونجا یه کیک خوشمزه هم زدیم به بدن خوشمزه یعنی هر چی رژیم داشتم همش امروز از بین رفت . من امروز تا تونستم خوردم واقعا انسان بی جنبه ای هستم و در برابر خوراکی از خودم اراده ای ندارم نیشخند .من واقعا نادم و پشیمانم که نتونستم جلوی شکمم روبگیرم البته این نادم بودن همیشه اتفاق میافته و من عبرت نمیگیرم قهقهه من از شومری جونم به خاطره این روز قشنگی که به من داد واقعا ممنونم خیلی دوست دارم شومری جونم عاشقتم ماچمنم دیگه برم لالا کنم .شومری جون لالا کرد منم دیگه سر و صدا نکنم و برم لالا خمیازه

/ 35 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم و محسن

آخییییییییییی باید خیلی مواظب خودت باشی

زندگي باعشق

سلاممممممممم.ملسي كه اومدين پيشمون.با افتخارلينك شدين.[گل][ماچ]

هاني

سلام گلم... آپم...بيا پيشم

هاني

سلام گلم... آپم...بيا پيشم

امیر

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپم[گل][گل]

ونوس

▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ▒▒▒▒▓▒▒▓▒▒▒▒▓▓▓▓▒▓▓▒▓▓▓▓ ▒▒▒▒▓▒▒▓▒▒▒▒▓▓▓▓▒▓▓▒▓▓▓▓ ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ▒▓▒▒▒▒▒▒▒▒▓▒▓▒▓▓▓▓▓▓▓▓▒▓ ▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓ ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ متن زیبایی بود ....

مهدیس و حمید

منم شومرمو میخواممممم!!! می خواااام! می خواااام!!! مییییی خواممممم!!! خوش بحالتون شماها که اراده کنین پیش همین...اما ما...اما ماااااا................[گریه] ایشاا...همیشه خوشبخت و عاشق باشین! واسه مام دعا کنین! [افسوس][ماچ]