من و شومری

دوشنبه صبح خیلی خوب و مثل همیشه از خواب بیدار شدم وسایل شومری رو حاضر کردم ، وسایل خودم رو هم گذاشتم و رفتیم سر کار .ما هر روز از ساعت 7:30 تا 8 وقت ورزش داریم .من و دوستانم توی زمین قدم می زنیم و در مورد موضوعات مختلف حرف می زنیم که من در این نیم ساعت هم حالم خوب بود اما بعد از اینکه رفتم اتاقم یه دل دردی گرفتم گفتم شاید گشنم ، همکارم که اومد گفتم بیا صبحونه بخوریم من گشنم اما اصلا نتونستم بخورم دل دردم بیشتر شدو ببخشید ا س ه ال هم بودم دردم بیشتر میشد همکارم به هم قرص و جوشنده داد اما نشد .بی خیال کار شدم زنگ زدم آژانس و رفتم خونه مامانم اینا که با مامانم برم دکتر اما نمی تونستم به هیچ عنوان راه برم دادشم اومد و ما رو رسوند به بیمارستان دهخدا ، اونجا دکتر برام سرم و چند تا آمپول نوشت و منی که با آمپول سرم مشکل داشتم خیلی راحت زدم حال نمی دونم بخاطر درد بود که متوجه نمی شدم یا مشکلم حل شد این برای خودم هنوز سوال بالاخره سرم و آمپول ها یکم آرومم کرد و لی هنوز درد داشتم خودم باورم نمی شه ولی من کلا دوشنبه رو خواب بودم ، سه شنبه هم هنوز درد داشتم بخاطر همین رفتم دکتر معده ، به خاطر اینکه ساعت کارمون زیاد شد برنامه غذایی من بهم ریخته ومن خیلی گرسنه میموندم واین باعث شد معدم اذیت بشه . به هر حال اون هم قرص داد و سه شنبه رو هم استراحت کردیم و چهارشنبه رفتیم سر کار . خدایا این معده من زودتر خوب بشه فرشتهشومری جونم و مامان خوبم مرسی که مراقب من بودید ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٠ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak