من و شومری

چند روزی از رفتن می گذره برای همیشه از درد و رنجی که داشتی راحت شدی خیلی سختی کشیدی می تونم درک کنم که وقتی آدم وابسته به دیگران بشه چقدر سخت ، کاش نمی رفتی کاش امسال عید رو هم با ما بودی دلم برات خیلی تنگ میشه برای حرف زدنات ، برای داستانات ، برای بوس کردنت ، همیشه وقتی از دانشگاه برمگشتم میامدم و یه سری بهت می زدم الن دیگه برگشت از دانشگاه معنی نداره ، رفتن به خونت معنی نداره ، نمی تونم تحمل کنم در خونه رو باز کنم و نبینمت . شب اول رفتنت وقتی رفتم تو اتاقتون تا وسایلم رو بردارم نبودی و جای خالیت فریاد می زد دلم می خواست داد و فریاد کنم و بگم خدایا فقط یه روز دیگه بذار باشه فق یه روز که سیر نگاش کنم بعد ببرش ، می دونی از چی خیلی ناراحتم اینکه روز آخر بیمارستان نیومدم کاش میومدم کاش میدیدمت شاید اینجوری عذاب نمی کشیدم خیلی دوریت سخت خیلی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak