من و شومری

امروز صبح ساعت رو گذاشتم 5:45 که نماز صبح رو بخونیم و بریم برای نماز عید ، از خواب بیدار شدیم و منم کلی سر شومری غر زدم که زود باش الان نماز شروع می شه ولی وقتی رفتی برای نماز فکر کنم 40 دقیقه ای طول کشید تا نماز شروع بشه ، من خیلی ناراحت شدم که شومری رو صبح زود بیدار کردم و کلی هم غر زدم سرش ، بعد از نماز اومدیم خونه و یه کم استراحت کردیم و آشپزخونه رو تمیز کردیم آخه خیلی نامرتب شده بود البته اصل کار رو شومری انجام داد و من بیشتر ناظر بودم بعد از تمیز کردن هم رفتیم خونه مامان من و یه جوجه خوشمزه زدیم به بدن وای من عاشق جوجه ام که روی زغال درست میشه ، خیلی خوشمزس ، بعد از ناهار هم فیلم دیدیم و لالا کردیم عصری هم رفتیم خونه مامان شومری و حدود ساعت 9 دوباره برگشتیم پیش مامان خودم و با داداشم و شومری رفتیم شهر بازی ، خوش گذشت البته من ترسو شده بودم و باحالاش رو سوار نشدم ه هر حال امروز روز خوبی بود و خوش گذشت و شومری هم حسابی مرد خانه و خانواده بود خیلی دوست دارم شومری جونم که این همه اذیتت کردم هیچی نگفتی ببخشید عاشقتممممممممممممم بوسسسسسسسسسسسسس

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٩ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak