من و شومری

ببخشید دوستای خوبم که آپ نکردم سرمون خیلی شلوغ بود .11

فروردین مامان و داداش شومری از مکه اومدن و ما 11 و 12 رو اونجا

بودیم . 13 به در هم که خیلی خوش گذشت واقعا حال داد چون کلی

جوجه درست کردیم و منم کلی خوردم . بعدش خواهر و یکی دیگه از

داداشای شومری از کربلا اومدن رفتیم اونجا و دیروز هم یکی دیگه از

داداشاش از مکه اومد کلی مهمونی رفتیم . من بالاخره اسمم رو

باشگاه نوشتم و دارم میرم باشگاه که شکمم رو آب کنم خیلی

احساس شادابی می کنم . خدا رو شکر بالاخره ما رو هم دارن قردادی

می کنن وما هم به جمع کارمندان دولت اضافه میشم . برادارزاده

شومری جون رو  که تازه دو ماهشه تو عید زیاد دیدم و از بس که گریه

می کنه من دیگه از تب و تاب بچه دار شدنم کم شده آخه همش گریه

می کنه . این روزا تو اداره هم کارم زیاد .وقت درس خوندنم کم شده و

همش نگران کنکور هستم . امیدوارم همتون خوب و خوش و سرحال

باشید

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak