من و شومری

خدا رو شکر که آرزوم برآورده شد و قرار شد برم مکه . موقعی که حج واجب و صحرای عرفات رو نشون میداد دلم گرفت و ازش خواستم که منم بطلب .تا بیام . ولی با حساب کتابهای من به این زودی ها نوبت ما نمیشد . چند هفته پیش هم که نمایشگاه فرش بود ، تابلو فرش های خوشگلی از مکه بود و من اونجا گفتم باشه ما رو نطلب . و یه چیز دیگه ای که الان از گفتنش پشیمون این بود . یه آقایی وقتی داشت حج واجب رو نشون میداد گفت که من شب قدر از خدا خواستم که ما رو مکه بطلب . من به شومری گفتم حرفی میزنه ، پول داشتی رفتی فیش خریدی . ولی الان می دونم که خودش باید بخواد که بری .چند روز بعد بود که اولویتها اعلام شد و اولویت ما رو هم گفتن اگر دی جا داشته باشه می تونید برید . ولی جا نبود و چون همسری فیشش قدیمی بود گفتن من می تونم به تبعیت از همسر برم .ما ثبت نام کردیم و قرار شد 15 بهمن عازم خانه خدا بشیم .چهارشنبه هم رفتیم کلاسهای آموزشی . انشالا قسمت هم آرزومند ها بشه .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٧ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak