من و شومری

دوستای گلم دندون عقلم رو کشیدم والان همه با هم شعر فرزان بی دندون افتاد تو قندون رو بخونید ، دوشنبه اینجانب به اتفاق شومری با ترس و لرز فراوان رفتم و در طی یک عمل جراحی دندون نهفته رو کشیدم بیرون، آقای دکتر حسابی از دست دندون من کلافه شدند ولی بالاخره کشیدنش بیرون ، وای وقتی برگشتیم خونه و اثر بی حسی ها رفت ، چه دردی گرفت اصلا نمی تونستم بشینم سرجام ، تازه 2 روز هم نرفتم سر کار و استعلاجی بودم . قربون این شومری جونم بشم که خیلی مواظب من بود ، بچم همش شب از خواب بیدار میشد و حالم رو میپرسید ، خیلی خوبی شومری جونم عاشقتم ، خیلی دوست دارم .اگر دندون عقلتون باهتون کاری نداره ، شما هم باهش کاری نداشته باشید نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٤ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

من و دوست دوران دانشگاهم البته دوره فوق دیپلم یه چند وقتی هست دوباره با هم در ارتباط شدیم خونشون به ما نزدیک شده به خاطر همین با هم قرار می ذاریم و میریم پارک اسم دوستم فهیمه است و یک سال از من بزرگتر فهیمه بعد از فوق دیپلم ادامه نداد و شوهر کرد ماشالا الان دوتا بچه داره یه دختر به اسم آنیتا و یه پسر 5 ماه به اسم آرتین ، منم که عاشق بچه میریم پارک و کلی با آرتین بازی می کنم ماشالا انقدر خوشگل می خنده که نگو عسل. موقعی که می خواستیم از پارک بریم دوستم فروشگاه خرید داشت بنابراین آرتین بغل من بود وای که چه حس خوبیه ، بعدشم گفت منو می رسونه و تو ماشینم آرتین بغل من بود وای نمیدونید این بچه چه آروم رو پای من نشسته بود و بیرون و نگاه می کرد ، وای که چه حس قشنگی ، موقعی که رسیدیم واقعا دلم نمیومد آرتین رو بدم به مامانش خیلی ملوس .در گوش آرتین گفتم ، آرتین جونم می دونم که می فهمی من چی می گم به خدا می گی به منم یه نی نی بده کاش شومری این حس منو که داره فوران می کنه درک می کرد شاید قبلا می تونستم این حس رو سرکوب کنم ولی الان نمی تونم می خوام

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

من وشومری شنبه صبح با خیال راحت خوابیدیم ساعت 8 شومری بیدار شد و چون من سرگیجه داشتم برای من خرما و شیر آورد آخه اینجانب یه کم بی جنبه تشریف دارم 5شنبه قبل رفتیم وزنه گرفتیم که من خودم رو وزن کنم منم که بی جنبه جمعه هی چیزی نخوردم گفتم بذار وزنم بیاد پایین و این باعث شد شنبه صبح با سر گیجه از خواب بیدار شم به قول شومری من جنبه وزنه رو ندارم بعد از صبحونه هم آروم آروم حاضر شدیم رفتیم ترمینال سوار اتوبوس شدیم رفتیم تهران برای دکتر پوستم که ساعت 3 نوبت داشتم ، مطب دکتر تو خیابون فرشته بود من که حسابی خستهشدم از بس تو ماشین نشستم ، بعد از رسیدم مطب دکتر حدود یک ساعتی طول کشید تا نوبتمون شد رفتم داخل و یه سری دارو داد و بعد به خانم دکتر گفتم اگر بخوام صورتم رو پاکسازی کنم هزینش چقدر میشه گفت خانم شما 3 جلسه نیاز دارید و جلسه ای 900 هزار تومن ، واقعا دستشون درد نکنه این اعداد و ارقام و رو چه جوری محاسبه می کنن من موندم حالا داروها رو استفاده کنم تا 8 مرداد که دوباره نوبت دارم برم ببینم چی می گه . بعدشم اومدیم آزادی سوار اتوبوس شدیم برگشتیم ولی داشتم از کرسنگی هلاک می شدم از اتوبوس که پیاده شدیم با شومری رفتیم شام خوردیم و برگشتم خونه وای که چقدر لذت بردم وقتی رسیدم تو آشیانمون . مرسی شومری خوبم که بامن اومدی و برام وقت گذاشتی فقط حیف شد که دو تا از دوستای خوبم رو نشد ببینم امیدوارم دفعه بعد بتونم ببینمشون .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۸ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak