من و شومری

امسال بخاطر اینکه رفتیم مشهد یکم به کارامون دیر رسیدیم . هنوز هم درگیر خونه تکونی هستیم و آشپزخونه مونده + بخارشور پذیرایی ، امسال هم میخواستم مثل پارسال شیرینی بپزیم که وقت کم آوردیم و بخاطر اینکه خیلی هم خسته بودم بیخیال شدیم و خریدیم . شومری جون خوب و مهربونم مثل هر سال کلی زحمت کشید و با کمک هم داریم خونه رو برای اومدن عید آمده می کنیم . و اما می خوام در آخرین مطلب پایانی سال ،‌این سال رو مرور کنم . اتفاقات خوب و بد

تولد شومری جون بود که برای اولین بار خودم براش گرفتم و به نظر خودم همه چی خوب بودمژه

روز زن هم که شومری جون یه انگشتر توپول برام گرفتاز خود راضی

نتایج دکتری دانشگاه آزاد بود که شومری مرحله اول قبول شد که خبر خوبش بود نیشخند

سالگرد ازدواجمون بود که شومری منو سوپرایز کرد و با یه دسته گل و یه پلاک خوشگل شادی اون روز رو چند برابر کردبغل

نتایج ارشد دانشگاه آزاد اومد من در عین ناباوری با تراز خوبی قبول شدملبخند

تولد من بود که با خانوادم جشن گرفتیم هورا

سفر کیش که خیلی عالی و خوب بود خیال باطل

ولنتاین که باز شومری خوب و مهربون منو سورپرایز کردقلب

و درآخر این سال سفر خوب و معنوی مشهد بود که واقعا عالی بود و من هیچ وقت اینجوری دلم تنگ نمی شد ولی این سفر یه حال و هوای دیگه داشت در طول ازدواجمون اولین سفر مشهدی بود که با شومری رفته بودیم و هر دومون خواستهای مشترکی داشتیم دوست دارم بهترین همدم و همسفرم من ماچ

 

و اما اتفاقات بدی که افتاد

قبولی شومری در واحد اراک به جای تهران و منصرف شدن شومری از خوندن دکتری

و تلخترین و سخت ترین اتفاق امسال فوت پدبزرگم بود که هنوزم باورم نمیشه امسال بی تو چه کنیم چه جوری عید بشه بدون صحبت کردن با تو ، بدون عیدی گرفتن از تو دوست دارم کاش فقط یک بار بیای بخوابم و بگی جات خوبه که من آروم بشم شاید اگر بیای این آشوب دلم از بین بره .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

خدا خواست و امام رضا هم ما رو طلبید و بالاخره بعد از چندین بار که می خواستیم بریم و نشد ما هم تونستیم بریم زیارت آقا امام رضا . سفر ما از یکشنبه شروع شد پرواز ساعت 10 صبح بود و ما تقریبا 6 سوار ماشین شدیم رفتیم ترمینال تهران و از اونجا هم دربست گرفتیم رفتیم فرودگاه ، بعد از گرفتن کارت پرواز رفتیم سوار هواپیما شدیم و رفتیم سمت مشهد ساعت 11:30 بود رسیدم فرودگاه مشهد و از اونجا هم به سمت هتل رفتیم .خدا رو شکر هتل سریع بهمون اتاق داد و ما رفتیم اتاق و وسایلمون رو مرتب کردیم بعد هم رفتیم ناهار خوردیم و رفتیم سمت حرم زیارت کردیم و نماز خوندیم .بعد از نماز هم رفتیم پروما مشهد ، جالب نبود . پروما خودمون بهتر بود و چون دنبال خرید نبودم طبقات دیگه هم برام جالب نبود . فردا صبح رفتیم صبحانه هتل رو خوردیم که نسبت به هتل کیش خیلی ضعیف بود بعد دوباره رفتیم حرم و اونجا بودیم نماز خوندیم و رفتیم دوباره هتل ناهار خوردیم و بعد از ناهار دوباره رفتیم حرم برای نماز و زیارت . بعد از نماز رفتیم سمت الماس شرق که اونجا برام جالب بود مغازه های جینگولک زیاد بود البته فقط زعفرون و رو بالشی گرفتم .و در روز آخر سفر بعد از صبحون وسایلمون رو جمع کردیم ، اتاق رو تحویل دادیم و ساکمون رو دادیم امانت هتل و رفتیم سمت حرم برای نماز ظهر بعد از نماز هم می خواستیم بریم جایی ناهار بخوریم و که دیگه دیر بود به خاطر همین به اصرار من رفتیم یه اشترودل خوردیم و ناهار رو تصمیم گرفتیم فرودگاه بخوریم . رسیدیم فرودگاه و ناهار رو در فست فود اونجا خوردیم و کارت پرواز و برگشت به سمت خونه و اما سخت ترین قسمت سفر جدا شدن از اون فضای روحانی بود که من خیلی دوست داشتم مخصوصا زیرزمین حرم که نزدیکتر به آقا هستی و حس میکنی واقعا امام رضا صدات رو میشنوه. انشالا قسمت همه بشه . شومری جونم مرسی که من رو بردی مشهد خیلی خوب و مهربونی انشالا که هر چی از امام رضا خواستی زودی بهش برسی .ماچ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak