من و شومری

ببخشید دوستای خوبم که آپ نکردم سرمون خیلی شلوغ بود .11

فروردین مامان و داداش شومری از مکه اومدن و ما 11 و 12 رو اونجا

بودیم . 13 به در هم که خیلی خوش گذشت واقعا حال داد چون کلی

جوجه درست کردیم و منم کلی خوردم . بعدش خواهر و یکی دیگه از

داداشای شومری از کربلا اومدن رفتیم اونجا و دیروز هم یکی دیگه از

داداشاش از مکه اومد کلی مهمونی رفتیم . من بالاخره اسمم رو

باشگاه نوشتم و دارم میرم باشگاه که شکمم رو آب کنم خیلی

احساس شادابی می کنم . خدا رو شکر بالاخره ما رو هم دارن قردادی

می کنن وما هم به جمع کارمندان دولت اضافه میشم . برادارزاده

شومری جون رو  که تازه دو ماهشه تو عید زیاد دیدم و از بس که گریه

می کنه من دیگه از تب و تاب بچه دار شدنم کم شده آخه همش گریه

می کنه . این روزا تو اداره هم کارم زیاد .وقت درس خوندنم کم شده و

همش نگران کنکور هستم . امیدوارم همتون خوب و خوش و سرحال

باشید

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

وای که چه روزی بود هنوز خونه تکونی مونده بود ، هنوز

شیرینی نپخته بودم ، حموم نرفته بودم وای کلی کار داشتم

صبح با شومری از خواب ناز بیدار شدیم یه صبحونه ای زدیم و با

هم رفتیم سطل زباله و یه سری خرت و پرت خریدیم بعد رفتیم

مامانم رو برداشتیم و رفتیم بازار که میوه بخریم وای که چقدر

شلوغ بود جمعیتی بود . بعد از اینکه میوه خریدیم و البته شایان

ذکر است که کیوی ها رو مغازه میوه فروشی جا گذاشته بودیم

و شومری امروز رفت آورد .بعد از بازار رفتیم گلدون خریدیم برای

مامانم خیلی خوشمل بود ، برای خودمون هم سنبل خریدیم و 

سبزه ای که مامانمسبز کرده بود رو آوردیم ساعت شد 1:30 

ظهر و ما حالا تازهرفتیم برای برادرزاده های شومری جون

اسباب بازی خریدیم خیلی خوشملن . آقا فروشنده برامون 

کادوشونم کرد . بعد رفتیم ناهار خریردیم خوردیم و چون خیلی

خسته بودیم یه لالایی زدیم به بدن . ساعت 5 از خواب بیدار

شدیم و آشپزخونه رو تمیز کردیم واقعا آشپزخونه از همه بیشتر 

وقت میبره و از همه بیشتر خسته میشی خدا رو شکر تموم

شد ولی شومری واقعا خیلی خسته شد با اینکه کلی غر زد 

ولی بالاخره تموم شد ولی ما تاساعت 2 صبح داشتیم بقیه 

خونه رو هم که مونده بود مرتبمی کردیم فکر کنید ساعت 1 

شب تازه سفره هفت سینچیدیم و اما مشکلات و اتفاقا بد 

آخرین روز های سال:خرابشدن فر گاز که کلی اعصاب منو خرد

کرد چون شیرینی هام مونده بود . خراب شدن بخار شور که

دوبله اعصابم خورد شد . و سومی که حل شد جا گذاشتن

کیوی ها بود  نتیجه اینکه شومری جون خیلی ازت ممنونم که

کمک کردی در تمیزی خون خیلی خسته شدی می دونم ،

هنوزم خسته ای ،من خیلی دوستت دارم  و امروز که در ادامه مطلب اگر حوصله داشتید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak