من و شومری
جمعه رفتیم کنکور رو دادیم و تموم شد ولی خیلی وقتش رو کم کرده بودن و زمانی برای مرور سوال ها نبود انتظار بیشتری داشتم حیف باشه 1 روز مانده به روز زن اگر میخواهید دچار افسردگی نشوید ، این ذکر را روزی 100 مرتبه تکرار کنید "به جهنم که برام کادو نخریده" پیشاپیش روز ما موجودات زیبا، دوست داشتنی ، حساس ، عاقل ، مدیر ، مدبر ، خلاق و فداکار مبارکمون باشه ! فقط خودمون می دونیم چه جواهراتی هستیم مرگ حق زن وسیلست دوستای خوبم من جمعه ساعت 4 کنکور دارم 5 شنبه گذشته تولد شومری خوب و مهربونم بود من جمعه براش تولد گرفتم و حدود 20 تا مهمون داشتیم من و شومری از صبح مشغول درست کردن غذاها شدیم لیست غذاهای تولد : کیک مرغ .سالاد ماکارونی .میرزاقاسمی . کراتن گوشت و بادمجان . اسنک و آش رشته که مامان شومری زحمت کشیدند . به همراه ژله. یه کیک خوشگل هم سفارش داده بودیم البته همه این هنرنمایی ها رو عکسش رو میذارم تا ببینید . خیلی خسته شدم ولی خوش گذشت و شب خوبی بود شومری هم کلی کادو گرفت و خوش به حالش شد امیدوارم که شومری از تولدش لذت برده باشه چون همه اینا بخاطر یه لبخند قشنگ شما عزیزدلم ،خیلی دوست دارم عاشقتم می بوسمت هوار هوار ببخشید دوستای خوبم که آپ نکردم سرمون خیلی شلوغ بود .11 فروردین مامان و داداش شومری از مکه اومدن و ما 11 و 12 رو اونجا بودیم . 13 به در هم که خیلی خوش گذشت واقعا حال داد چون کلی جوجه درست کردیم و منم کلی خوردم . بعدش خواهر و یکی دیگه از داداشای شومری از کربلا اومدن رفتیم اونجا و دیروز هم یکی دیگه از داداشاش از مکه اومد کلی مهمونی رفتیم . من بالاخره اسمم رو باشگاه نوشتم و دارم میرم باشگاه که شکمم رو آب کنم خیلی احساس شادابی می کنم . خدا رو شکر بالاخره ما رو هم دارن قردادی می کنن وما هم به جمع کارمندان دولت اضافه میشم . برادارزاده شومری جون رو که تازه دو ماهشه تو عید زیاد دیدم و از بس که گریه می کنه من دیگه از تب و تاب بچه دار شدنم کم شده آخه همش گریه می کنه . این روزا تو اداره هم کارم زیاد .وقت درس خوندنم کم شده و همش نگران کنکور هستم . امیدوارم همتون خوب و خوش و سرحال باشید وای که چه روزی بود هنوز خونه تکونی مونده بود ، هنوز شیرینی نپخته بودم ، حموم نرفته بودم وای کلی کار داشتم صبح با شومری از خواب ناز بیدار شدیم یه صبحونه ای زدیم و با هم رفتیم سطل زباله و یه سری خرت و پرت خریدیم بعد رفتیم مامانم رو برداشتیم و رفتیم بازار که میوه بخریم وای که چقدر شلوغ بود جمعیتی بود . بعد از اینکه میوه خریدیم و البته شایان ذکر است که کیوی ها رو مغازه میوه فروشی جا گذاشته بودیم و شومری امروز رفت آورد .بعد از بازار رفتیم گلدون خریدیم برای مامانم خیلی خوشمل بود ، برای خودمون هم سنبل خریدیم و سبزه ای که مامانمسبز کرده بود رو آوردیم ساعت شد 1:30 ظهر و ما حالا تازهرفتیم برای برادرزاده های شومری جون اسباب بازی خریدیم خیلی خوشملن . آقا فروشنده برامون کادوشونم کرد . بعد رفتیم ناهار خریردیم خوردیم و چون خیلی خسته بودیم یه لالایی زدیم به بدن . ساعت 5 از خواب بیدار شدیم و آشپزخونه رو تمیز کردیم واقعا آشپزخونه از همه بیشتر وقت میبره و از همه بیشتر خسته میشی خدا رو شکر تموم شد ولی شومری واقعا خیلی خسته شد با اینکه کلی غر زد ولی بالاخره تموم شد ولی ما تاساعت 2 صبح داشتیم بقیه خونه رو هم که مونده بود مرتبمی کردیم فکر کنید ساعت 1 شب تازه سفره هفت سینچیدیم و اما مشکلات و اتفاقا بد آخرین روز های سال:خرابشدن فر گاز که کلی اعصاب منو خرد کرد چون شیرینی هام مونده بود . خراب شدن بخار شور که دوبله اعصابم خورد شد . و سومی که حل شد جا گذاشتن کیوی ها بود نتیجه اینکه شومری جون خیلی ازت ممنونم که کمک کردی در تمیزی خون خیلی خسته شدی می دونم ، هنوزم خسته ای ،من خیلی دوستت دارم و امروز که در ادامه مطلب اگر حوصله داشتید این شعر خوشگل و که قبلا تو نظرات وبلاگت گذاشته بودم رو اینجام میذارم بخاطر اینکه همسر خوب و مهربونم همیشه پشت و پناه من هستی و من هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنم و همیشه و هم وقت احساس خوشبختی می کنم .ممنون از اینکه جمعه به من کمک کردی ، ممنونم از اینکه میدونی و درک میکنی که خانم ها نباید چیزهای سنگین بلندکنن ممنونم از اینکه میدونی خانم های نسل جدید مثل نسل قدیم نیستن که بدن هاشون قوی باشه ممنونم از اینکه کمک کردی خودت خسته شدی ولی نذاشتی به من فشار بیاد ممنون از اینکه جمعه موندی پیشم و نرفتی سر کار، باهم برای اولین انباری تمیز کردیم، باهم پتو شستیم ،باهم پهن کردیم ، با هم ناهار خوردیم ، با هم غرغر کردیم ، با هم خندیدیم ،با هم بیرون رفتیم و برات لباس خریدیم و ای که چقدر جیگر شده بودی و چقدر بهت میومد عاشقتم . نمی دونی وقتی که صبح میریم سرکار چقدر دلم برات تنگ میشه و از صبح منتظر تماست می مونم الانم که سر کارم خیلی دوست دارم دلم برات خیلی تنگ شده کاش عصری بشه و زودی بیای . من از عهد آدم تو را دوست دارم سلام دوستای خوبم . من و شومری یک شنبه اومدیم تهران که برای دکتر پوست وقت بگیریم .دکتر شمس ظاهرا خیلی معروف و حتما هم باید حضوری بری نوبت بگیری تلفنی وقت نمیده کلاسشون بالاست . چقدر هم دور و سخت بود رفتن . برای من زندگی تو تهران یه کابوس چون همش باید تو اتوبوس یا مترو و.. باشی همش شلوغی ،و دود و..وای خیلی وحشتناک من فقط وقتی خرید داشته باشم میام تهران موقعه حراج فصل که میشه تهران خیلی خوبه در غیر این صورت دوست ندارم .بعد از دکتر یه سری هم هفت تیر رفتیم و بعدش من به شومری جون گفتم دیگه برگردیم من خسته شدم سوار تاکسی شدیم و رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم خونه .
. خانومای گل روزتون مبارک باشه امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
و همسرای خوبتون حسابی شادتون کرده باشن به من که خوش گذشت
.روز مادر رفتیم خونه مامان شومری و کلی غذاهای خوشمزه خوردیم
دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودند. دیروز هم ناهار رفتیم خونه مامان خودم اونجام کلی خوردم دست مامانی خودم هم درد نکنه
. چند تا از اس ام اس های بامزه رو براتون می ذارم 









برام دعا کنید . همیش نزدیک کنکور که میشم من پشیمونم که چرا وقت بیشتری نذاشتم
کاش یه کم بیشتر می خوندم
. خدا کن قبول بشم
. خدایا هر چی به صلاح و مصلحت برام رقم بزن . خدایا شکرت از همه نعمتهای خوبت. شومری خوبم ازت ممنونم که منو تشویق کردی
، کمکم کردی و کم کاری های منو ندیدی . دوست دارم بوس بوس 


















ادامه مطلب





از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم من هم، تو را دوست دارم
نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم،تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم،تو را دوست دارم













